|
بارون مياد چرچر...! نميدانم از پشت اين پنجره ي بخار گرفته،من باران را نگاه ميكنم يا او به چشمانم زل زده؟
|
جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم [ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 10:21 ] [ ارغنون ]
[ ]
سلام بر حسين
ديشب دلم پر كشيد از مكه و مدينه تا كربلا و سوريه ... يادم آدم لحظه اي را در راس العباس ( در سوريه - مكاني كه راس همه ي شهداي كربلا به جز امام حسين دفن است ) روي نوك پا ايستاده بودم ... براي يك لحظه بيش از صد و بيست نفر آمده بودند در يك زيارتگاه ۱۲ متري ... همه روي نوك پا ايستاده بوديم ... نمي داني چه حسي بود اشكهايمان ... اصلا دست ما نبود انگار دل به دلدار رسيده بود ... دل به يار ... يادم آمد اولين لحظه ي زيارت حرم سيدالشهدا را ... جان از دل پر ميكشيد ... عجيبترين حس عمرم بود واقعا احساس مي كردم روحم جلوتر از جسمم است ... در كربلا دو بار اين اتفاق براي افتاد ... ترسيده بودم واقعا جان دهم ! يادم آمد بقيع را لحظه ي نگاه كردن به قبر مطهر امام حسن را .... حيف كه كلمه ها را ياراي نگارش آن حس غريب نيست ... بر مشامم ميرسد هر لحظه بوي كربلا ... بر دلم ترسم بماند ... بر دلم ترسم بماند ... بردلم ... ترسم ... خدايا دوباره قسمت كن [ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 6:10 ] [ ارغنون ]
[ ]
خدا را دوست دارم ، به خاطر این که با هر username که باشم، من را connect می کند خدا را دوست دارم ، به خاطر این که تا خودم نخواهم مرا D.C نمی کند . خدا را دوست دارم ، به خاطر این که با یک delete هر چی را بخواهم پاک می کند خدا را دوست دارم ، به خاطر این که همه چیز من را می داند ولی SEND TO ALL نمی کند خدا را دوست دارم ، به خاطر این که اینهمه friend برای من add می کند خدا را دوست دارم ، به خاطر این که اینهمه wallpaper که update می کند خدا را دوست دارم ، به خاطر این که با اینکه خیلی بدم من را log off نمی کند خدا را دوست دارم ، به خاطر این که همیشه جزء friend هام می ماند و من را delete و ignore نمی کند. خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه اجازه، undo کردن را به من می دهد خدا را دوست دارم ، به خاطر این که من را install کرده است خدا را دوست دارم ، به خاطر این که هیچ وقت به من پیغام line busy نمی دهد خدا را دوست دارم ، به خاطر این که اراده کنم، ON می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم خدا را دوست دارم ، به خاطر این که دلش را می شکنم، اما او باز من را می بخشد و shout down ام نمی کند خدا را دوست دارم ، به خاطر این که password اش را هیچ وقت یادم نمی رود، کافیه فقط به دلم سر بزنم خدا را دوست دارم ، به خاطر این که تلفنش همیشه آنتن می دهد خدا را دوست دارم ، به خاطر این که شماره اش همیشه در شبکه موجود است خدا را دوست دارم ، به خاطر این که هیچ وقت پیغام no response نمی دهد خدا را دوست دارم ، به خاطر این که هرگز گوشی اش را خاموش نمی کند خدا را دوست دارم ، به خاطر این که هیچ وقت ویروسی نمی شود و همیشه سالم است خدا را دوست دارم ، به خاطر این که هیچوقت نیازی نیست براش BUZZ بدهم خدا را دوست دارم ، به خاطر این که آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می کند خدا را دوست دارم ، به خاطر این که نامه هاش چند کلمه ای بیشتر نیست، تازه spam هم تو کارش نیست خدا را دوست دارم ، بخاطر این که وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با کس دیگری حرف میزنم خدا را دوست دارم ، به خاطر این که من را برای خودم می خواهد، نه خودش خدا را دوست دارم ، به خاطر این که همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود خدا را دوست دارم ، به خاطر این که فقط وقت بی کاریش یاد من نمی افتد خدا را دوست دارم ، به خاطر این که همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است خدا را دوست دارم ، به خاطر این که می توانم احساسم را راحت به آن بگویم، نه اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند خدا را دوست دارم ، به خاطر این که به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی کند خدا را دوست دارم ، به خاطر این که تنها کسی است که می توانی جلوش بدون اینکه خجل بشوی گریه کنی، و بگویی دلت براش تنگ شده خدا را دوست دارم ، به خاطر این که ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دانم لیاقت آنرا ندارم خدا را دوست دارم به خاطر این که از من می پذیرد که بگویم : خدا را دوست دارم [ یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 ] [ 9:21 ] [ ستاره ]
[ ]
سلام يه سلام از جنس تغيير يه سلام نه طرف رنگين كمان نه از طرف يلدا كه اينبار از طرف رها خروس قندي و حالا بارون شده نمايشگر سير تحولات روحي من . قصه اي كه با رنگين كمان شروع شد به يلدا رسيد و اميدورام به رها ختم بشه .(البته اين اخري ارزوي شدنش رو هنوز دارم) .رها؛ رها از بند و هر دلبستگي .رها مثل بارون كه ميباره بدون نگاه كردن به اينكه اينجا كوير يا باغ بدون انتظار .اين ديگه بسته به جنس خاك و محيط داره كه از بارون چه بهره اي ببره .منم هستم هنوز كنار همتون همون پگاه همون رنگين كمان همون يلدا اما اينباراز جنس رها. شما هم كنارش بمونيد دوسش داشته باشيد حتي اگه تغييراتشو نپسنديد ولي كمكش كنيد پگاه برا رها شدن به ياريتون و دعاتون نياز داره .
[ پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 ] [ 11:30 ] [ رها ]
[ ]
آدم برفي داشت يواش يواش آب مي شد ... نگاهي به دماغش كرد ، هويج پلاسيده كج شده بود . بچه ي همسايه آمد و شال گردنش رو از دور گردن آدم برفي مردني باز كرد و انداخت گردن خودش ! گردن خودش !! آب از زير آدم برفي مي رفت و رمق از جانش ...
زندگي آدم برفي به سرما بسته بود ... به دنياي سرد ِ بي سلام سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت سرها در گريبان است ... هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... چه مي شد كرد اين ذات آدم برفي بود ... فطرت ... او را براي بهار نساخته بودند ... نه براي تابستان ... نه براي طعم خوش آفتاب ... آفتاب نيامده بايد مي مرد انتظار (افضل عبادات ) براي ادم برفي يعني آب شدن ... و فرج يعني آفتاب يعني مرگ خدايا لايق نبين كه آدم برفي باشم ... سرما زيست !
[ چهارشنبه هجدهم آبان 1390 ] [ 8:53 ] [ ارغنون ]
[ ]
خروس قندي ! نمي دونم چرا نطق دلم مثل قبل باز نمي شه ؟
خروس قندي ! اسم تو كه مياد يه دنيا خاطره ي بر باد رفته دارم كلمه هايي كه زود جاري ميشد براي خروسي مثل تو ... با تو احساس مي كنم يك خروس هستم ... خروس زري پيرهن پري ... نه شايد هم يك خروس بي محل... اما مهم اينه كه با تو من خروسم يك پرنده ! من يه پرنده ام ! آرزو دارم ... كه يارم باشي !!!! يه خروس خوش صدا ... قوقولي قوقو ... [ چهارشنبه هجدهم آبان 1390 ] [ 8:0 ] [ ارغنون ]
[ ]
يادم آمد هان داشتم مي ديديم .... خواب نار عاشق ...در هواي سوز دار پاييز . چشم كه باز كردم صداي الله اكبر غروب آمده بود ! چه زود شب مي شود اين روزها ... انگار آبان است ! پادشاه فصلها پاييز ... -------------------------------------- بيدار كه شدم رفتم سمت همان ظرف انار كه حالي به حاليم كرده بود ... يادم آمد كه اين روزها فرهنگسرا هم چشنواره انار برگزار مي كند ! اداره ي ما هم انار مي دهد ، البته نه آنقدر سرخ كه در ظرف لعابي مذكور خود نمايي كند !!! يكي از انار هاي اداره را باز كردم و چند دانه در دهان گذاشتم ....چقدر خشك بودند .... حيفه اين همه داستاني كه برايشان چيدم ... همان خرمالوي گس بهتر بود !
ادامه مطلب [ سه شنبه سوم آبان 1390 ] [ 10:14 ] [ ارغنون ]
[ ]
سلام و عيدتون مبارك امشب دل خيلي ها تو مشهد و تو حرم چرخ ميزنه ياد گنبد طلاش حرم باصفاش دلهامون رو كه خسته است از حكايت زمونه و مردماش هوايي كرده. امشب برا ماهايي كه دور از حرميم و فقط دلمون به يه عكس و فيلم و يا خاطره اي از مشهد خوشه شاديمون همراه با بغض دلتنگيه.دلتنگي همراه با يك خجالت .خودمو ميگيم از اون همه قولي كه اخرين بار تو حرمش به به اون به خدا دادم چقدرش عملي شد .چقدر صاف شدم ؟چقدر ادم شدم ؟چقدر يادم موند هدف بودنمو هدف زندگيمو. امام رضا دلم تنگه برا حرمت براي صفاي حرمت براي اون هوايي كه منو به ياد خود واقعيم ميندازه كه تو هجوم اين دنيا و وابستگي خودمو خدامو به يادم بياره. يه كاري كن امشب از همين راه دور دل تنگم از غبار پاك بشه . امام رضا امشب بهم خودمو عيدي بده مردي از امام رضا درباره گفتار خداوند عز و جل پرسيد كه فرموده است :" و من يتوكل علي الله فهو حسبه " امام فرمود: توكل درجاتي دارد يك درجه آن اين است كه در همه كارهاي خود به خدا اعتماد كني و به آنچه ميكند خشنود باشي و بداني كه خداوند خير و عنايت خود را از تو دريغ نداشته است و يقين كني كه در همه كارها حكم به دست خداست .بنابراين به او توكل و امور خود را به او واگذار كن ؛ ديگر از درجات توكل ايمان به همه چيزهايي است كه خداوند آنها را در پس پرده غيب نگه داشته است و دانش تو بدانها احاطه ندارد و تو شناخت آنها را به او واگذاشته اي و در اين مورد و ديگر موارد به او اعتماد كرده اي.
[ شنبه شانزدهم مهر 1390 ] [ 19:10 ] [ رها ]
[ ]
یا لطیف گفت: کجا را به دنبال خدا بجویم؟ گفتمش: مگر خدا جایی دارد؟ مگر خدا، جایی هست که نباشد؟ اصلاً جا و مکان برای او تعریف می شود که نشانی اش را می جویی؟ اگر جایی را گمان داری که خدا آنجاست، آنجا، قلبت حاضر است و حضور او را درک می کند. این چنین است که گمان داری خدا آنجاست. تو هر جا «باشی» و «ببینی»، می فهمی که هست و دیدنی است. این تو هستی که با «بی مکان شدن» خود، «بی مکان بودن» او را درک می کنی. تو با بودن خود، بودن او را مي فهمي. با كمتر بوده ايم، كمتر هستيم. براي همين است كه در درك بودن و هستن او، دچار مشكل شده ايم. دنبال خدا نگرد. خود را بیاب. او با توست. در توست. چه بخواهی، چه نخواهی. چه ببینی، چه نبینی. همین که هستی یعنی هست. مگر نشنیده ای که به موسی گفت: «یا موسی! انا جلیس من ذکرنی» من هم نشین اویی هستم که به یادم است. در مسیر یاد مداومش باش. با تمام وجود می فهمی که به مانند جریان خون در رگهایت، در تمام ذرات بودنت، هست. ای کاش این «هستن» را بفهمی! خود را به زحمت نینداز! این خورشید غروب نمی کند. فقط چشم هایت را بگشا. دیدن نور، جستجو نمی خواهد. نور تا پشت پلک های تو آمده؛ بازشان کن تا درون جانت را روشن کند. آنچه پلک های سنگین تو را نوازش می کند، هزار و یک ناز تو را می خرد تا لحظه ای چشم باز کنی، همانی است که سالهاست در پی اش می دوی! یک عمر است می پرسی خانه دوست کجاست در حالی که در آغوش دوست، آرمیده ای! چشم باز کن؛ او منتظر دیدن توست. منتظر دیده شدن. [ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 ] [ 8:57 ] [ حنیف ]
[ ]
به نام آنکه هر چه داریم و هر چه هستیم از اوست از خدا پرسیدم : خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟ خدا جواب داد : گذشته ات را بدون تاسفی بپذیر ، با اعتماد زمان حالت را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو. ایمان را نگه دار و ترس را به گوشه ای انداز. شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن. زندگی شگفت انگیز است فقط اگر بدانید که چطور زندگی کنید. مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر. مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی. کوچک باش و عاشق ... که عشق می داند آئین بزرگ تر کردنت را بگذار این عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن فرقی نمی کند گودال آب کوچکی باشی یا دریای بیکران ... زلال که باشی ، آسمان در توست. [ چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 ] [ 11:1 ] [ ستاره ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] |